صفحه اصلي : درباره ما : ارتباط با ما : RSS : پيوندها : خبرنامه الکترونیکی  
يکشنبه 31 تير 1397 - Sunday, July 22, 2018
    يادداشت
يادداشت تحليلي دکتر امير محبيان ؛سناريوهاي محتمل تهديد عليه ايران + جدول
يکشنبه 29 آبان 1390 - 9:53:56 AM
  بزرگنمايي:

يادداشت تحليلي دکتر امير محبيان ؛سناريوهاي محتمل تهديد عليه ايران + جدول

خبرايران-اين روزها تهديدهاي آمريكا و رژيم اشغالگر قدس عليه ايران و پاسخ قاطع و محكم رهبر انقلاب اسلامي، تبديل به تحليل روز رسانه‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي شده است. اين تهديدها در شرايطي عنوان شد كه بسياري از كارشناسان مسائل خاورميانه و استراتژيك، وضعيت آمريكا و رژيم صهيونيستي را با وجود وقوع بيداري اسلامي در خاورميانه، نامناسب و غير قابل پيش‌بيني ارزيابي مي‌كنند. يادداشت زير از دكتر امير محبيان، استاد دانشگاه و كارشناس مسائل سياسي، تهديدهاي نظام سلطه را با توجه به متغيرهاي موجود بررسي مي‌كند: 

طي سال‌هاي گذشته، آمريكا و متحدان غربيش به همراه رژيم صهيونيستي سعي كرده‌اند كه احتمال درگيري با ايران را دائماً در بوته‌ي امكان نگهدارند. فضاسازي هماهنگ رسانه‌هاي غربي عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، زمينه‌ي بهره‌برداري آنها از اين بهانه را براي اعمال فشار بر ايران فراهم آورده است. هر چند كاملاً آشكار است كه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران صرفاً بهانه و دستاويزي بوده كه آنها به تلاش خود براي رويارويي با تنها رژيمي دامن بزنند كه با ايستادگي در برابر تز نظم نوين جهاني و نيز با تأثيرش بر پيدايش امواج جديد بيداري در كشورهاي اسلامي عملاً اقتدار نظام كنوني جهان را به چالش كشيده است. تحليل حاضر، سناريوي تهديد به جنگ و حمله به ايران و اهداف و امكان آن را مورد واكاوي قرار مي‌دهد.


مواضع اخير سران ايالات متحده و رژيم صهيونيستي و برخي كشورهاي غربي عليه ايران كه فشارهاي جديدي را به بهانه‌ي گزارش آمانو بر ايران وارد آورده‌اند و حتي بر طبل جنگ هم ‌كوبيده‌اند، در دوران رياست‌جمهوري اوباما نيز سخنان جديدي نيست. چنان‌چه در 25 سپتامبر 2009 در نشست كشورهاي صنعتي غربي (جي20) در پيتسبورگ، باراك اوباما و سران انگليس و فرانسه از وجود تسهيلات اتمي مخفي ايران در دل كوه‌هاي جنوب تهران خبر دادند و مدتي نيز به جنجال تبليغاتي درباره‌ي آن دامن زدند.
ايران در آن هنگام براي خنثي‌سازي تبليغات غربي‌ها اعلام كرد كه به بازرسان سازمان ملل اجازه‌ي بازديد از نقاط اعلام شده را مي‌دهد. زمان‌بندي تبليغات غربي‌ها هم جالب بود؛ آنان اين سخنان در 25 سپتامبر و در حالي ابراز كردند كه قرار بود در 1 اكتبر 2009 گفت‌وگوهاي مستقيم ايران با كشورهاي غربي طبق برنامه آغاز شود. اين بازي تبليغاتي غربي‌ها البته بي‌پاسخ نماند و ايران نيز هم‌زمان با روز «يوم كيپور»* كه جشن اسرائيلي‌ها است، آزمايش برنامه‌ي موشكي خود را اجرا كرد و شادي جشن صهيونيست‌ها را در كام آنان به تلخي مبدل ساخت.
مطالعه‌ي رفتارها و تحليل‌هاي اسرائيلي‌ها و غربي‌ها در قبال ايران نشان مي‌دهد كه رفتار فعلي آنها بر اساس اميدها و نگراني‌هاي آنها شكل گرفته است:

نقاط اميد غربي‌ها در قبال ايران
 آنان ايران را كشوري با تركيب قوميتي متكثر مي‌دانند و در همين راستا سعي كرده‌اند كه ناامني را در مرزهاي ايران و در نقاط تماس قوميت‌هاي ايراني با همسايگان پديد آورند يا تشديد كنند. پديدآوري و حمايت از مواردي همچون ريگي در شرق و پژاك در غرب در همين راستا بوده است.
 آنان چشم اميد به تحولات دروني همسو با خواسته‌هاي خود يا آشوب‌هايي داشته و دارند كه كنترل را از دست دولت مركزي ايران خارج كند؛ رسانه‌هاي غربي در همين راستا آشوب‌هايي مانند اتفاقات سال 1388 ايران را تقويت كردند.

نقاط نگراني غربي‌ها در مورد ايران
 گسترش نفوذ ايران در منطقه و رشد بيداري اسلامي كه عملاً بخش اعظم متحدان آمريكا و كشورهاي محافظه‌كار منطقه را كه با ايران شديداً مسئله‌دار بودند؛ يا سرنگون كرد يا شديداً تهديد به سرگوني را براي آنان به همراه آورد.
 عدم تأثير قابل توجه و ناتواني در بازدارندگي مورد انتظار از تحريم‌ها
 ارتباط بسيار نزديك و عقيدتي ايران با حزب‌الله كه به صورت نگراني از پشتيباني حزب‌الله توسط ايران ابراز شد.
 ارتباط نزديك ايران و سوريه
 رشد قدرت نظامي ايران عليرغم تحريم‌ها كه به صورت نگراني از مانورها و تحركات نظامي ايران كه اسرائيل را تهديد مي‌كند، بيان شد.

اقدامات انجام گرفته و نتايج
 نقاط اميد غربي‌ها و اسرائيل در مناطق مرزي با دستگيري ريگي و سركوب پژاك به نااميدي مطلق يا حداقل نسبي تبديل شد و ايران در اين زمينه بازي موفقي را اجرا كرد.
 غربي‌ها براي محدود كردن حزب‌الله و قطع رابطه‌ي ايران با سوريه، حركت اپوزيسيون در سوريه را فرصت دانسته‌اند و مي‌كوشند تا با سرنگوني بشار اسد، هم ارتباط ايران با سوريه را از ميان ببرند و هم پل حمايت ايران از حزب‌الله را تخريب كنند و عملاً حزب‌الله را نيز تحت فشار قرار دهند. آنها با اين تصور كه دليل بقاي بشار اسد تاكنون هدايت‌ها و مديريت ايران بوده است، تلاش كرده‌اند با طرح بحث ترور يكي از فرماندهان سپاه قدس، عملاً تحرك او را به حداقل كاهش دهند و مديريت اوضاع در سوريه را از پشتيباني فكري و عملياتي كه از ديدگاه آنها تجربيات ارزنده‌اي در كنترل آشوب‌هاي گسترده‌ي پس از انتخابات 1388 ايران دارد، محروم سازند و از اشتباهات احتمالي سوري‌ها نهايت بهره را ببرند. اين در حالي است كه چه‌بسا آن‌ چيزي كه آنان خطر بزرگ ايران مي‌نامند، بيشتر توهمي است كه آگاهانه يا ناآگاهانه بر آن دامن مي‌زنند.
 در مورد كنترل نفوذ ايران بر جنبش‌هاي فعال در منطقه، غربي‌ها با تحليلي واژگونه نقش سپاه قدس را پررنگ ديده و تصميم گرفته‌اند براي در بند كردن آن، سپاه قدس را از لحاظ تبليغي به عنوان عنصر خطرناك جايگزين القاعده سازند. آنان با زير ذره‌بين قرار دادن سپاه قدس، بنا به زعم خود، مي‌خواهند بازوهاي فعال ايران در منطقه و بلكه جهان را قطع كنند. در حالي كه انگيزه‌ها و مباني فكري و عقيدتي مشابه بيشترين اثر را در الگوگيري نهضت‌هاي منطقه از ايران دارد و تقليل يا انحراف انگيزه‌هاي تحرك مردم منطقه به پشتيباني يا دخالت خارجي صرفاً موجب بدفهمي و واكنش نادرست در مورد جنبش‌هاي منطقه است و قدرت درك و حل مسئله را از كشورهاي غربي خواهد گرفت.
 در پي ناكارآمدي تحريم‌ها، آمريكايي‌ها مي‌كوشند كه با تشديد تحريم‌ها عليه ايران، بر كارآمدي آن در جهت فلج‌سازي ايران بيفزايند و فعلاً هيچ گزينه‌ي ديگري جز تشديد تحريم‌ها را در ذهن ندارند.

 

جنگ؛ موسيقي متن آمريكايي
در تمام مدتي كه بازي‌هاي سياسي غرب در حال اجرا است، دائماً سر و صداي امكان وقوع جنگ همچون موسيقي متن به گوش مي‌رسد. اما آيا غربي‌ها واقعاً امكان جنگ تمام‌عيار عليه ايران را دارند؟ امكان جنگ محدود و نقطه‌اي را چطور؟ اهداف چنين جنگ‌هايي چه مي‌تواند باشد؟ واكنش‌ ايران چه خواهد بود؟ تبعات جنگ چه خواهد بود؟
تحليل وضعيت فعلي نشان مي‌دهد كه هدف آمريكا و متحدانش و به‌ويژه اسرائيل از هر جنگي، تأمين هدف نهايي آنان، يعني شكست نظام انقلابي و اسلامي ايران است. در اين راستا مشكل اصلي آنان، احتمال و نيز هزينه‌هاي احتمالي آن است. اميد بستن به فشار همسايگان -نظير آن‌چه كه اقدام صدام و جنگ تحميلي براي آن رخ داد- يا نوعي قيام يا شورش دروني -نظير آشوب‌هاي 1388- يا تحولات آرام دروني به سمت سكولاريزه كردن نظام -مانند حركات هشت ساله‌ي دوران اصلاحات- يا فشارهاي ايذايي از حاشيه‌ها -مثل عمليات سازمان مجاهدين خلق (منافقين)، پژاك و ريگي- عملاً بيش از 30 سال فرصت به نظام اسلامي داده است. پس ناكارآمدي اين سناريوها قبلاً آشكار شده است و لذا تنها دو راه براي غربي‌ها باقي مي‌ماند:

 


1. تضعيف نظام تا حدي كه امكان سر باز كردن شكاف‌ها و اختلافات دروني پيش آيد و مخالفان دروني آن‌چنان جسارتي پيدا كنند كه همچون ويروس‌هاي دروني، پيكر ضعيف‌شده‌ي نظام را مورد حمله قرار دهند.
2. وارد آوردن يك ضربه‌ي سنگين از طريق يك جنگ تمام‌كننده

آن‌چه كه هر يك از اين سناريوها را اولويت مي‌بخشد، ميزان هزينه‌ها و فوايد آنها است. در ميان اين دو سناريو ابتدا هزينه‌هاي اقدام سخت و خشن را مورد تحليل قرار مي‌دهيم. نخست بايد دانست كه جنگ عليه ايران به سه صورت امكان تحقق دارد:
1. جنگ تمام‌عيار فرسايشي با مداخله‌ي نيروهاي زميني پس از يك عمليات هوايي مخرب
2. جنگ به عنوان مقدمه‌ي هدف سياسي و به منظور ضربه زدن به اعصاب كنترل‌گر نظام (مخچه‌ي نظام) تا با از ميان بردن قدرت تعادل نظام اسلامي عملاً در خوشبينانه‌ترين سناريو منجر به بروز آشوب در كشور شود و نظام را از درون متلاشي كند يا آن‌كه در بدترين سناريو، نظام را از فاز تهاجمي به فاز بقاء بكشند و پاي ميز مذاكره براي تسليم بنشانند.
3. جنگ كانوني يا نقطه‌اي با هدف از كار انداختن ماشين تهاجمي نظام به‌ويژه عليه رژيم صهيونيستي

اما گزينه‌ي نخست به چند دليل زير از كمترين احتمال برخوردار است:
 امكان هماهنگ‌سازي كشورهاي هم‌پيمان براي چنين عملياتي دشوار و توجيه همه‌ي آنها تقريباً ناممكن است.
 تسخير و كنترل كامل ايران را حتي اگر فرضاً محتمل بدانيم، تأثيرات ژئوپوليتيك و ژئواستراتژيك گسترده‌اي در سطح توازن قواي بين‌المللي خواهد داشت و به دليل قرار دادن كامل كليد كنترل انرژي جهان در دست آمريكا، موقعيت روسيه و چين را شديداً تهديد خواهد كرد و واكنش آنها را به دنبال خواهد داشت.
 سابقه‌ي تاريخي نبردهاي خارج از مرزهاي ايالات متحده حاكي است كه اين كشور بعد از جنگ ويتنام وارد هيچ جنگي نشده است كه از واكنش كشور هدف مطمئن نبوده است. دو مورد عراق و افغانستان هم عليرغم اطمينان از عدم واكنش سوژه‌ها، به هزينه‌هاي سنگيني انجاميده كه هر حركت مشابهي را براي آنان غير عقلاني مي‌سازد.
 آمريكا دوره‌ي اوج راديكاليسم در سياست خارجي را به صورت يكجانبه‌گرايي دوران بوش پسر طي كرده است و ظهور اوباما در واقع حاصل تجربه گرفتن از اشتباهات دوران بوش بوده است؛ دوراني كه تكرار آن هم به وجهه‌ي دموكرات‌ها صدمه مي‌زند و هم توجيه افكار عمومي داخل آمريكا را دشوار خواهد ساخت.
 انتخابات رياست‌جمهوري آمريكا و رقابت‌هاي انتخاباتي آن در رويكرد سياست خارجي آن كشور تأثير قاطعي دارد و هرگونه جنگي تنها زماني ارزش انتخاباتي خواهد داشت كه نتيجه‌ي مثبت آن تا قبل از انتخابات به دست آيد وگرنه هر حركتي كه آغاز شود و تا انتخابات نتيجه‌ي مثبت نداشته باشد و حتي چشم‌انداز منفي يا نامعلومي ارائه كند، فقط شكست حزب دموكرات را تضمين خواهد كرد.

 

 ايالات متحده در حال حاضر با مشكلات اقتصادي و اجتماعي و حتي سياسي قابل تأملي مواجه است كه عقلاً افزودن بر آنها از طريق ورود به جنگي با دامنه و هزينه‌ي نامشخص قابل پذيرش نيست.
 گستره‌ي ايران با تنوع جغرافيايي و موانع طبيعي آن، ياريگر نبردهاي فرسايشي است. همچنين نوع حكومت حاكم و حجم هوادارانش كه تجربه‌ي ژرف و گسترده‌ي جنگي دارند، ورود به هر نبرد فرسايشي با اين كشور را نامعقول مي‌سازد.
 فقدان اطلاعات كافي غربي‌ها از ميزان، نوع، شدت و حتي دامنه‌ي واكنش ايران هر حركتي را در فضايي مبهم، غير عقلاني و حتي محاسبه‌ناپذير قرار مي‌دهد.
موارد فوق و پاره‌اي عوامل ديگر امكان درگيري گسترده و جنگ تمام‌عيار را تا حد صفر پايين مي‌آورد.
اما سناريوي جنگ به عنوان مقدمه‌‌ي عمل سياسي نيز مشكلات خاص خود را دارد كه برخي از آنها به قرار زير است:
 براي ضربه زدن به سامانه‌ي اعصاب نظام ابتدا بايد مطمئن شوند كه اين نظام با ضربه‌ي نخست از كار خواهد افتاد يا كارآيي خود را از دست خواهد داد. چنين اطميناني وجود ندارد، زيرا اولاً نظام سياسي با كسب تجربه از اقدامات ايالات متحده در قبال كشورهاي ديگر، پوشش لازم دفاعي را براي حفاظت از مغز سيستم خود در هنگام درگيري‌هاي محتمل تدارك ديده است. ثانياً شرايط ايران حاكي از آن است كه نظام قادر است با «ساماندهي لانه‌زنبوري» از انتقال ضربات در هر بخش به ديگر بخش‌ها و مكانيزم‌هاي درگير دفاع جلوگيري كند. ثالثاً معلوم نيست ضربه و از كاراندازي مكانيزم تعادلي نظام -حتي اگر ممكن باشد- مفيد تلقي شود، زيرا در اين صورت آمريكا با واكنش‌هاي محاسبه‌ناپذير بسياري مواجه خواهد شد كه كنترل آنها برايش بسيار پرهزينه خواهد بود.
 آمريكا چگونه مي‌تواند مطمئن باشد كه در صورت زدن ضربه‌اي اين‌چنيني، نظام ايران به سمت رفتاري نرم با واكنش‌هاي كنترل‌شده‌ي سياسي خواهد رفت؟ شايد ضربه به سيستم تعادلي كشور، ايران را به سمت حركت‌هاي راديكال بكشاند و آتش را به صورت واكنش‌هاي زنجيره‌اي به منطقه و جهان سرايت دهد. آيا كشورهاي منطقه با موقعيت بسيار شكننده‌اي كه دارند، حاضرند در چنين ريسكي با ايالات متحده همراه بمانند؟ چنين ضربه‌اي قطعاً آمريكا را اذيت خواهد كرد و كشورهاي عربي منطقه را با وضعيت نامطمئن داخلي نابود خواهد ساخت.
كشورهاي اروپايي چطور؟ آيا آنها حاضرند هزينه‌هاي حركت محاسبه‌نشده‌ي آمريكا را بپردازند؟ كشورهاي اروپايي كه اكثراً ارتباط اقتصادي خوبي با ايران دارند، چرا بايد براي منفعت بيشتر آمريكا با يك احتمال ضعيف ولي با هزينه‌اي زياد وارد يك بازي خطرناك شوند؟ اروپايي‌ها بارها نشان داده‌اند كه تمايل دارند شريك نتيجه‌اي بشوند كه آمريكا هزينه‌ي آن را داده باشد. به عبارتي مايلند از كيسه‌ي آمريكا به جشن و شادي بپردازند. ضمن آن‌كه آمريكا مي‌داند اروپايي‌ها -غير از انگليس كه در صورت جدايي از آمريكا جزيره‌اي در برابر اروپا خواهد بود- از گرفتاري‌هاي آمريكا زياد هم نگران نمي‌شوند؛ به‌ويژه اكنون كه خطر شوروي هم از بين رفته است
 

 

 ضربه به سامانه‌ي اعصاب نظام و آشوب در كشور، هدف روشني را تأمين نمي‌كند، زيرا دشمن داراي جايگزين‌هاي فعال و ساماندهي شده‌اي در درون كشور نيست كه بتواند آشوب فرضي را تحت كنترل درآورد. هدف «آشوب براي آشوب» نيز اساساً در سياست معقول نيست؛ آن هم براي كشوري با مسئوليت‌هاي آمريكا!
بنابراين چه‌بسا ممكن است كه حتي بر فرض موفقيت، برنامه‌ي مورد نظر ايرانِ آشوب‌زده فضاي تحرك را براي راديكال‌هاي ضد آمريكايي به جبهه‌ي گسترده‌اي از افغانستان تا عراق مبدل كند و جهان را نيز به آشوب‌هايي غير قابل كنترل گرفتار سازد.
 اگر فرض شود كه فشارها موفق باشد و ايران را پاي ميز مذاكرات تسليم در حوزه‌ي هسته‌اي بكشاند، اما چه تضميني براي نتيجه‌گيري سريع وجود دارد؟ شايد در شرايط جديد نيز مذاكرات فرسايشي‌شده‌ي ايران با استفاده از يك فريب استراتژيك و به روش «يك گام آشكار به پس و دو گام پنهان به پيش» بازي را به گونه‌ي ديگري ادامه دهد.
 بر فرض كه اساساً دولت ايران در مذاكرات تسليم شد و قراردادي را مبني بر از ميان بردن تأسيسات هسته‌اي خود امضا كرد. اگر اين رفتار تسليم‌طلبانه مورد تأييد مردم ايران قرار نگرفت، آيا آمريكا به بمباران مردم ايران خواهد پرداخت؟

در مورد گزينه‌ي جنگ نقطه‌اي يا كانوني هم كه از درصد احتمال بيشتري برخوردار است، پرسش‌هاي جدي زير مطرح است:
 نقاط كانوني مورد نظر كجاست؟ مراكز اقتصادي؟ يا نظامي؟ يا سياسي؟ يا هسته‌اي؟ اگر مراكز اقتصادي را هدف بگيرند، عملاً مردم ايران را مورد تهاجم مستقيم قرار داده‌اند. پس هدف ايجاد شكاف ميان حكومت و مردم محقق نخواهد شد و مردم را در حمايت از حكومت بسيج خواهد كرد. چنان‌چه مراكز نظامي را هدف قرار دهند، با عدم تمركز يا پراكندگي مركز نظامي به چه حجمي از پرواز نياز دارند؟ پس اين امر ظرف يك روز و دو روز يا حتي چند ماه محقق نخواهد شد و اساساً معلوم نيست چه ضربه‌اي به نظام دفاعي يا تهاجمي ايران خواهد زد. ضمن آن‌كه ايران نيز در اين ميان ساكت نخواهد ماند و واكنش‌هاي سنگيني نشان خواهد داد كه حجم و نوع آن نامشخص است. پس عملاً جنگ نقطه‌اي به جنگي تمام‌عيار تبديل خواهد شد و حداقل منطقه را به آتش خواهد كشيد.
اما اگر اهداف سياسي را مورد تهاجم قرار دهند نيز حمايت مردم از حكومت دوچندان مي‌شود. ضمن آن‌كه  عدم تمركز آن، معني نقطه‌اي بودن را زير سئوال برده و مردم را نيز احتمالاً هدف قرار خواهد داد كه اساساً اثر بازدارنده‌اي بر آن مترتب نيست.
اما اهداف هسته‌اي كه محتمل‌ترين هدف اسرائيل و آمريكاييان خواهد بود؛ كدام است؟ بوشهر؟ يا چند مركز هسته‌اي مطرح ديگر؟ آيا حمله به بوشهر كه هم‌اكنون فعال شده است، با موازين اعلام شده و اعلام نشده‌ي بين‌المللي هم‌خواني دارد؟ آيا آلودگي‌هاي پس از چنين حمله‌اي كشورهاي منطقه را دچار وضعيتي همچون وضعيت رآكتور شماره 4 نيروگاه چرنوبيل اوكراين نخواهد كرد؟ اثرات اقتصادي آن چه خواهد بود؟ آيا اين اقدام فارغ از واكنش محتمل ايران، تير خلاصي به كشورهاي جنوب خليج فارس نخواهد بود؟
 اين پرسش جدي نيز مطرح است كه آيا ضربه به تأسيسات بوشهر منجر به از كار افتادگي سيستم اتمي ايران خواهد شد؟ آيا بوشهر تماميت توان هسته‌اي ايران است؟ آيا ضربه به يك تأسيسات هسته‌اي، توان علمي قابل تكرار ايران را نيز از ميان خواهد برد؟
 آيا ضربه به گوشه‌اي از توان هسته‌اي ايران ارزش پرداختن چنين هزينه‌هاي سنگين با دامنه‌اي نامشخص را خواهد داشت؟ آيا جهانيان براي وضعيت بحراني پديد آمده، آمريكا و رژيم صهيونيستي را خواهند بخشيد؟ آيا رژيم صهيونيستي آماده‌ي پرداخت سنگين‌ترين هزينه‌هاي تاريخ محدود خود خواهد بود؟

همه‌ي اين پرسش‌هاي و ده‌ها پرسش ديگر ما را به اين باور مي‌رساند كه هر چند احتمال حمله‌ي نقطه‌اي بيشتر از ديگر سناريوها است، ولي وضعيت نامعلوم اقدام به آن و خطرات محتمل براي مرتكبين آن كاملاً اين رفتار را غير عقلاني مي‌نمايد؛ هر چند سيستم دفاعي ايران نيز خوب مي‌داند كه حتي اگر اين احتمال ضعيف باشد، اما چون محتمل قوي است، بايد خود را در بالاترين سطح آمادگي و با فرض حداكثر سطح درگيري نگهدارد.

حال پرسش نهايي اين است كه اگر هزينه‌هاي جنگ در وجوه مختلف آن زياد و عمدتاً نامعلوم است، پس چرا بر طبل آن مي‌كوبند؟ پاسخ اين است كه جنگ به عنوان يك بلوف هميشه وسيله‌ي خوبي براي آزمايش اراده‌ي طرف مقابل بوده و نيز اهداف چندي را دنبال مي‌كند:
 به هراس انداختن مردم در جهت اعمال فشار به حكومت
 ايجاد شكاف در حاكميت ميان آن‌چه كه بازها و كبوترها مي‌دانند.
 اثرگذاري بر وضعيت اقتصادي و كاستن از قدرت حكومت در توجيه شرايط براي مردم
 ايجاد بحران‌هاي دروني از طريق دامن زدن به وحشت عمومي
 نتيجه‌گيري در حوزه‌ي تعاملات سياسي
 كشاندن حكومت از فاز تهاجم به فاز دفاع، آن هم دفاع از بقاء و ماندگاري خود
 آزمودن حد آستانه‌ي بحران‌پذيري نظام

 

 

نتيجه‌گيري
ايالات متحده جز در دوران بوش پسر همواره در قبال ايران از دو تز مكمل بهره برده است؛ نخست تز «قورباغه‌ي آرام‌پز» كه مي‌كوشد بدون واكنش شديد ايران، اين كشور را در مسير اهداف خود قرار دهند و دوم تز «تضعيف مستمر» از طريق كاستن از توان اقتصادي ايران و نيز قدرت چانه‌زني سياسي به واسطه‌ي اعمال تحريم‌ها. ظاهراً كوبيدن بر طبل جنگ مقدمه‌ي لازم و راديكالي است كه آنها مي‌كوشند با طرح آن اروپاييان و حتي روسيه و چين را با تحريم‌هاي شديدتري موافق سازند كه در مقايسه با جنگ، نرم‌تر مي‌نمايد.
بنابراين طرح بحث جنگ، آن هم با شدت بيشتر، نوعي عمليات رواني است كه چند هدف را دنبال مي‌كند:
 آزمايش واكنش ايران (حكومت، مردم و سياسيون) و بررسي ميزان شكاف ميان حاكميت
 راضي ساختن روسيه و چين با اقدام نرم‌تر تشديد تحريم‌ها در برابر اقدام شديدتر جنگ
 ايجاد وحشت هدف‌دار در كشورهاي عربي براي فروش سلاح‌هاي دفاعي به آنها
 وادار ساختن ايران به امتيازدهي در حوزه‌ي سياسي؛ مثلاً خودداري از حمايت حزب‌الله يا سوريه يا تأثيرگذاري بر روند بيداري اسلامي

واكنش‌هاي فعلي ايران
 واكنش مشترك و همسوي سران قوا و جريانات سياسي و نيز بي‌اعتنايي مردم به تهديدها نشان از بي‌اثر بودن آنها دارد.
 در مورد روسيه و چين بايد منتظر رفتار اين دو كشور باشيم. طبعاً تحركات ديپلماتيك ايران در اين راستا مؤثر خواهد بود.
 كشورهاي عربي همواره مشتريان منفعل كشورهاي غربي بوده‌اند و اين بهانه مي‌تواند منجر به فروش حجمي از سلاح به آنان شود؛ سلاح‌هايي كه مشكل آنها را حل نخواهد كرد، ولي شايد كمي از مشكل اقتصادي آمريكا را حل كند.
 واكنش محكم رهبري ايران در كرمانشاه و سخنان ايشان در دانشگاه امام علي عليه‌السلام مبني بر پاسخ كوبنده‌ي مردم ايران به هر نوع حمله‌اي، عملاً تز امتيازگيري از ايران را با شكست مواجه كرده است و سيگنالي منفي را به سوي طراحان اين پروژه‌ ارسال كرده است. اهداف زير را مي‌توان براي اين واكنش متصور دانست:

1. توهم‌زدايي: اين پيام با بياني محكم قصد داشت اين توهم را از ميان ببرد كه با اعمال فشار و ادبيات سخت مي‌توان از ايران امتياز گرفت.
2. محوريت رهبري در موضوع آمريكا: آمريكايي‌ها ظرف سه دهه‌ي گذشته مستمراً و شديداً در پي يافتن شكافي در ميان مسئولان ايراني (ولو وهمي) براي نشان دادن اختلاف موضع در ايران عليه آمريكا بوده‌اند. البته موضع صريح رهبري نشان داد كه وحدت تصميم با محوريت رهبري در اين موضوع وجود دارد.
3. عقلاني‌سازي نوع تعامل: رهبري پيش از اين از تمام رفتارهايي كه تغيير در رفتار آمريكا را نشان دهد، به شرط صداقت و اثبات حسن نيت استقبال كرده‌اند و نشان داده‌اند كه ايران در پي تز «خصومت براي خصومت» نيست و اگر تغييري عقلاني در رفتار ايالات متحده ديده شود، ايران آن را مورد توجه قرار خواهد داد؛ تغييري كه متأسفانه هنوز رخ نداده و رهبران آمريكا لجوجانه بر مواضع و رفتار قبلي خود اصرار دارند.
4. اصلاح ديدگاه: رهبري ايران با تأكيد بر اين كه «ما اهل تجاوز به هيچ ملتى و هيچ كشورى نيستيم. ما هرگز اقدام به جنگ خونين نمي‌كنيم» ديدگاهي را اصلاح كرده كه مي‌كوشد ايران را خطري براي منطقه وانمود كند. البته ايشان با بيان اين‌كه «ما ملتى هستيم كه هرگونه تجاوز را، بلكه هرگونه تهديد را، بااستوارى و باقدرت كامل پاسخ خواهيم داد. ما ملتى نيستيم كه بنشينيم تماشا كنيم قدرت‌هاى پوشالىِ مادى كه از درون كرم‌خورده و موريانه‌خورده‌اند، ملت استوار و پولادين ايران را تهديد كنند» به تهديدات اخير رژيم صهيونيستي نيز پاسخي بازدارنده دادند.
5. ارائه‌ي مدل رفتاري: رهبري ايران براي ترسيم مدل واكنش ايران در برابر هرگونه رفتار محتمل، مدلي را ارائه كرده‌اند تا ايالات متحده به‌روشني نحوه‌ي رفتار ايران را بداند و دچار سوء فهم نگردد. رهبري ايران با اظهار اينكه «ما در مقابل تهديد، تهديد مي‌كنيم» عملاً نوع رفتار ايران را منوط به رفتار طرف مقابل كرده‌اند. هر چند كه رهبر نظام اسلامي بارها بر اين مدل تأكيد داشته‌اند، ولي ايشان اين بار صريح‌ترين پيام را در حساس‌ترين زمان بيان كرده‌اند.
منبع: khamenei.ir


 نظرات شما

نام:
پست الکترونيک:
متن: *
پست بانک
بانک آينده
دهكده آبي پارس
بانک سپه
7
وب دا
atabat
بانک ملی
اخبار محرمانه
تهران سما
بيمه دي

© - inni.ir . All Rights Reserved.