صفحه اصلي : درباره ما : ارتباط با ما : RSS : پيوندها : خبرنامه الکترونیکی  
چهارشنبه 23 آبان 1397 - Wednesday, November 14, 2018
    يادداشت
بررسي آرايش سياسي کشور پس از مکالمه اوباما و روحاني؛
يادداشت(مصطفي صادقي) / زلزله‌اي که «چپ» و «راست» را جابجا کرد
سه شنبه 16 مهر 1392 - 2:26:10 PM
  بزرگنمايي:

يادداشت(مصطفي صادقي) / زلزله‌اي که «چپ» و «راست» را جابجا کرد

 خبر ايران-آنچه اکنون رخ داده اين است که در دهه چهارم انقلاب اصلاح‌طلبان راستگرا شده‌اند و اصولگرايان به چپگرايي تمايل پيدا کرده‌اند.
نيويورک؛ 35‌ سال بعد از انقلاب‌ اسلامي؛ دقايقي مانده به خروج حسن روحاني از ايالات‌ متحده، تلفن او زنگ مي‌خورد و رئيس‌جمهور آمريکا در رويدادي ‌بي‌سابقه با رئيس‌جمهور ايران به مکالمه مي‌پردازد. اين مهمترين اتفاق سفر حسن روحاني به نيويورک است؛ مهم‌تر از ديدار جان کري و ظريف و مهم‌تر از نطق روساي‌جمهور دو کشور در صحن نشست عمومي سازمان ملل درباره يکديگر. وقتي روحاني پنج بار دعوت کاخ‌ سفيد براي ديدار با اوباما را رد کرد و پس از آن هم نه اوباما و نه جان کري هنگام سخنراني حسن روحاني در محل نشست نماندند، ديگر کسي فکر نمي‌کرد تحولي در پيش باشد.
مصطفي صادقي دبير تحريريه هفته‌نامه مثلث طي يادداشتي در شماره جديد اين نشريه با اين مقدمه نوشت: «حالا هرچه هست بالا‌ترين مقام اجرايي ايران با نفر اول ايالات‌ متحده پس از 35 سال گفت‌وگو کرده؛ مساله‌اي که هم در ايران و هم در آمريکا با بازخوردها و واکنش‌هاي متفاوتي مواجه شده است. اينجا، در ايران فضاي عجيبي پديد آمده است. برخي به‌شدت مخالفند، برخي استقبال کرده‌اند و برخي همچنان نگاهي محتاطانه به ماجرا دارند. آنچه پيداست اينکه دسته‌بندي موافقان و مخالفان اين ماجرا از نظر گرايشات سياسي و جناحي چندان هم ساده و خطي نيست. به بيان ديگر نمي‌توان گفت که همه شخصيت‌ها و صاحبان نظر و عقيده در ميان سياسيون بر‌ اساس تفکر و تصميم تشکيلاتي در اين مورد به نتيجه رسيده‌اند.
رخدادي مهم در عرصه ديپلماسي به وقوع پيوسته که فقط نمي‌توان با تعبير «دوران گذار در عرصه سياست خارجي» از آن ياد کرد. صورت مساله‌اي به نام «رابطه با آمريکا»‌ تاکنون همواره با پاسخي از جنس آمريکا و استکبار‌ستيزي مواجه بوده؛ «مرگ بر آمريکا» هم نه‌فقط در نماز جمعه بلکه در بسياري از مراسم رسمي از راهپيمايي 22‌ بهمن گرفته تا راهپيمايي روز قدس، شعار اصلي بوده است.
اما آيا فصل تغيير روابط دو دشمن قديمي فرا رسيده است؟ اين سوال نه‌ فقط در ميان اهالي سياست و رسانه بلکه در ميان مردم هم به بحثي مهم تبديل شده است. همه مي‌پرسند آيا زمان کوتاه‌ شدن ديوار بلند ‌بي‌اعتمادي ميان ايران و آمريکا در همين سال‌هاي نخستين دهه نود است، آن‌هم در دولت دکتر حسن روحاني؟ حسن روحاني که از پشت تلفن با باراک اوباما هم‌سخن شده، سياست ايران را با تغييرات احتمالي مواجه خواهد کرد. او که در شرايط بسيار حساس و مهمي قرار دارد، از سويي ممکن است از پس تمام چالش‌ها برآيد و دوران جديدي از سياست خارجي را آغاز کند و از سوي ديگر ممکن است نتواند از پس گرفتاري‌هاي اين بازي سخت برآيد. هر چه هست، کار براي روحاني سخت است. فارغ از خوش‌بيني‌ها و بدبيني‌ها، واقعيات خود را به روحاني تحميل کرده‌اند. واقعياتي مثل خوي استکباري آمريکا و البته قدرتي که در سطح جهاني رو به تحليل مي‌رود. حسن روحاني سياست ايران را به کجا خواهد برد؟
ابتکار روحاني يا اشتباه روحاني؟
سيد‌محمد خاتمي مي‌گويد: «در دوران من صحبت از رابطه با آمريکا خيانت بود.» در دوران او تلاش‌ها براي رابطه با آمريکا نه‌تنها به جايي نرسيد، بلکه حتي در مواقعي ديوار بين دو کشور ارتفاع بلند‌تري هم پيدا کرد و رئيس‌جمهور ايران در نيويورک در اتاقي ماند تا دست آماده مصافحه رئيس‌جمهور ايالات متحده را نفشارد. محمود احمدي‌نژاد هم در دولت دومش هر‌چه نامه نوشت و دعوت به مواجهه و مصافحه کرد، کارش به جايي نرسيد. حسن روحاني اما رويه‌اي متفاوت از دو رئيس‌جمهور پيش از خود را برگزيده است. او ذاتا در جرگه سياستمداران محافظه‌کار ايراني قرار دارد اما برخلاف طبيعت محافظه‌کارش «ريسکي بزرگ» کرده است. او وزير خارجه‌اش را به مذاکره نيم‌ساعته با وزير خارجه ايالات‌متحده فرستاده و خودش هم ربع‌ساعت با رئيس‌جمهور آمريکا سخن گفته است؛ از ماجراي اختلاف 35 ساله گفته و حرف‌هايش را درباره اختلافات في‌مابين زده، طرف صحبتش هم از ‌بي‌اعتمادي ميان دو کشور گفته و از تمايلش براي کليد خوردن پايان مخاصمه سخن به ميان آورده است.
«شوک بزرگ جمعه» حالا اما با دامنه‌اي گسترده از واکنش‌ها مواجه شده است. برخي مي‌گويند ابتکاري مهم و استراتژيک بوده، برخي هم بر اين پاي مي‌فشارند که اشتباهي تاکتيکي صورت پذيرفته است. در سطح نخست تحليل مي‌توان اين‌گونه تقسيم‌بندي کرد که سه گرايش فکري درباره اين اقدام روحاني در ايران پديد آمده است؛ نخست کساني که به استقبال اين رويداد رفته‌اند، دوم کساني که نگاهي محافظه‌کارانه و طبيعتا محتاطانه به ماجرا دارند، سوم هم کساني که از اساس با اين اتفاق مخالفند و بر اشتباه بودن اين کار تاکيد دارند. براي اينکه تصويري روشن‌تر از آنچه اين روزها در ميان اهالي سياست محل بحث است، پديد آيد بايد نگاه دقيق‌تر به موافقان و مخالفان تحول جديد در ديپلماسي ايران داشت.
چپ‌هاي 58، اصلاح‌طلبان 92
وقتي چند دانشجوي پيرو خط‌ امام که در خط‌کشي‌هاي سياسي از زمره نيروهاي چپ به شمار مي‌آمدند، تسخير سفارت آمريکا را به تسخير سفارت شوروي در تهران ‌ترجيح دادند و در يک صبح پاييزي قفل‌ها و زنجيرهاي سفارت ايالات‌ متحده را بريده و ديپلمات‌هاي اين کشور را به گروگان گرفتند، شايد کسي گمان نمي‌برد روزي همين گرايش سياسي که البته هنوز بيشتر آن دانشجوهاي سابق را در ميان خود دارد، براي ايجاد رابطه با آمريکا دست بزند و ‌بيقراري کند. چپ‌هايي که سال‌ها بعد وقتي به پاستور رسيدند، عنوان اصلاح‌طلب را براي خود برگزيدند و در تلاش‌هايشان براي «رفرم» حتي به اصلاح روابط با آمريکا هم رسيدند. همان زمان بود که رئيس‌جمهور اصلاح‌طلب وقتي در ميان دانشجويان حاضر شد تا يکي از اولين سخنراني‌هاي خود را انجام دهد با شعار «مرگ با آمريکا» که مواجه شد گفت: «بياييد از زندگي صحبت کنيم و حتي بگوييم زنده‌باد مخالف من». فرجام اصلاحات اما نه در ساختار سياسي ايران خوش بود و نه در ديپلماسي ميان ايران و آمريکا. دوران خاتمي تمام شد اما ايران و آمريکا همچنان دشمن ماندند.
احمدي‌نژاد که آمد ديگر اصلاح‌طلبان نه در ساختار قدرت بودند که از رابطه با آمريکا حرف بزنند و نه ‌ترجيحشان اين بود که در دولت رقيب چنين رخدادي تجربه شود. حالا اما دوره‌اي ديگر براي اصلاح‌طلبان فرا رسيده است. رئيس‌جمهور، اصلاح‌طلب نيست اما با آنها قرابت‌هايي دارد. حسن روحاني در مورد رابطه با آمريکا انديشه‌اش شبيه آنان است. سيد‌محمد خاتمي از اولين افرادي است که از حسن روحاني پس از ورودش به ايران حمايت مي‌کند و نسبت به نوع رفتار منتقدان رئيس‌جمهور موضع مي‌گيرد. اندکي آن سو‌تر غلامحسين کرباسچي مي‌گويد زمان پايان مخاصمه فرا رسيده و حالا بايد همنشيني تجربه شود.
اصلاح‌طلبان و حتي چهره‌هايي از آنان که سه دهه پيش به جهت طبيعت ذاتي انديشه‌هاي چپ، صدا و شعار آرمان استکبار‌ستيزي‌شان بلند‌تر از هر صداي ديگري بود حالا اما در دولت حسن روحاني به ريختن ديوار ميان ايران و آمريکا اصرار دارند، بر منتقدان روحاني خرده مي‌گيرند و بر مخالفان هم انگ بنياد‌گرايي مي‌زنند. اين اما همه ماجرا نيست. شايد ميان اصلاح‌طلبان باشند هنوز کساني که وقتي از رابطه ميان ايران و آمريکا سخن به ميان مي‌آيد، خلاف هم‌طيفانشان، به رسم سال‌هاي نخستين انقلاب به اين فکر مي‌کنند که هنوز زمان فراموشي اين دشمني ديرينه فرا نرسيده است و اين آمريکا در باور آنان همان آمريکاي ابتداي انقلاب است. به بيان ديگر آنها چپ‌هاي 58 هستند و نسبتشان با اصلاح‌طلبان 92 در هر چيزي غير از «رابطه با آمريکا» است و اين نکته مهم ماجراست. براي مواجهه با آنان بايد منتظر گذر زمان بود.
منتقدان و مخالفان آقاي رئيس‌جمهور
وقتي حسن روحاني با اوباما ديدار نکرد و وقتي بر خلاف انتظار در نطقش فقط چند جمله کوتاه درباره ايالات‌ متحده و شخص رئيس‌جمهور اين کشور صحبت کرد، به خوبي مي‌شد سکوت همراه با حسرت موافقان رابطه با آمريکا خصوصا اصلاح‌طلبان را مشاهده کرد؛ رويکردي که از سوي اصلاح‌طلبان به طبيعت محافظه‌کار حسن روحاني نسبت داده شد و البته از سوي غالب مخالفان رابطه با آمريکا از جمله طيف‌هاي متعددي از اصولگرايان تدبير انقلابي نام گرفت.
«شوک بزرگ جمعه» اما همه‌ چيز را تغيير داد. «تابو» شکست و حالا آرايش موافقان و مخالفان روحاني صورتي ديگر به خود گرفته است. ديگر کسي انگ محافظه‌کاري به «شيخ پاستور» نمي‌زند، اصلاح‌طلبان در عرصه ديپلماسي راضي‌تر از 16 سال گذشته هستند و مخالفان رابطه با آمريکا در ميان اصولگرايان مصمم‌ترند از تمام سال‌هايي که گذشت. اصولگراياني که تا قبل از همنشيني ظريف و کري و مکالمه دو رئيس‌جمهور، از مواضع قابل دفاع حسن روحاني سخن به ميان مي‌آوردند به صورت محتاطانه‌اي از روحاني انتقاد مي‌کردند.
انتقادها شروع شد؛ درست از همان زمان که خلبان هواپيماي حامل رئيس‌جمهور، ورود به فرودگاه مهرآباد را اعلام کرد و رئيس‌جمهور سرخوش از فتح نيويورک به تصور حضور در ميان حلقه هوادارانش با صفي از منتقدان خشمگين مواجه شد. او زمان زيادي براي تکان دادن دست‌هايش براي تشکر از شعارهاي حاميانش نداشت. اندکي آن سو‌تر مخالفان در انتظار او بودند.
در ميان مخالفان او پايداري‌ها، سر صف ايستاده بودند و حتي نخستين فراخوان براي حضور اعتراضي به رئيس‌جمهور از سوي رسانه‌هاي نزديک به آنها منتشر شد. چهره‌هاي مطرح آنان يادداشت‌ها، سخنراني‌ها، نطق‌ها و مصاحبه‌هاي آمريکا‌ستيز را در مخالفت با رويکرد و ديپلماسي رئيس‌جمهور بدون هيچ درنگي به ميان آورده‌اند. آنها البته در اين ميان تنها نيستند و تحول‌خواهان که صدرشان رهپوياني‌ها قرار دارند، همسو با پايداري‌ها، هم‌صحبتي با آمريکا را اشتباه مي‌دانند. چنين است که عليرضا زاکاني در نطق ميان‌دستورش در صحن علني مجلس مي‌گويد: «پاسخگويي رياست محترم جمهوري ايران به اوباما را ‌ترحم به گرگي مي‌دانيم که خوي درندگي دارد اما ديگر هنر حمله و عمل مناسب با خوي خويش را از دست داده است.»
در ميان اصولگرايان البته شخصيت‌هاي مهم و شاخص ديگري هم بودند که به مخالفت با تصميم رئيس‌جمهور پرداختند اما در ميان مخالفان رئيس‌جمهور يک طيف سياسي بيش از ديگران قابل توجه است؛ مخالفاني که براي مخالفتشان دلايلي متفاوت با پايداري‌ها و تحول‌خواهان دارند. اين مخالفان همان حاميان محمود احمدي‌نژاد هستند. علت مخالفتشان هم نه مخالفت با مذاکره با آمريکا که مخالفت با فرد و دولت مذاکره‌کننده است، چه اينکه آنها حامي‌ دولتي بودند که در سال‌هاي آخر صدارتش به برقراري رابطه با آمريکا فکر مي‌کرد. رسانه‌هاي آنها اين روزها پر است از «اعتراض»؛ «اعتراض» به اينکه چرا شرايط امروز تا اين حد متفاوت شده است و چرا وقتي احمدي‌نژاد تصميم به هم‌صحبتي با آمريکا گرفته بود شرايط براي او مهيا و البته هموار نشد. آنها امروز به صف مخالفان پيوسته‌اند. در اين ميان اما برخي غلظت مخالفتشان در حد نقد است. نه نقد همه آنچه در نيويورک رخ داد بلکه آنها درباره همنشيني ظريف - کري و البته مکالمه روحاني و اوباما «ايده و نگاهي متفاوت» از جنس اينکه «مصلحت بود که نمي‌شد» دارند. مي‌توان بروز سياسي اين طيف را در بيانيه فراکسيون اصولگرايان مجلس ديد. ميان اصولگرايان يا همان راستگرايان ساليان پس از انقلاب هم البته مي‌توان به خوبي افرادي را ديد که به استقبال تصميم حسن روحاني رفته‌اند؛ اصولگراياني و راست‌گراياني مانند علي‌اکبر ناطق‌نوري. پس تا اينجاي کار هم همگرايي سياسي تشکيلاتي چندان ديده نمي‌شود.
خوش‌بيني محتاطانه
ميان اهالي سياست اما جمع ديگري هم هستند که به اين ماجرا ديدي خوش‌بينانه و البته محتاطانه دارند. نمونه‌اش احمد توکلي است که اگر چه در زمره تحول‌خواهان است اما مانند عليرضا زاکاني به اين مساله نگاه نمي‌کند. يا آن‌سو‌تر از تحول‌خواهان که راست سنتي ايستاده است مي‌توان رگه‌هايي از استقبال همراه با محافظه‌کاري را ديد.
اين احساس و نگرش سياسي اما به اصولگرايان خلاصه نمي‌شود. در ميان اصلاح‌طلبان هم کم نيستند که هنوز جانب احتياط را نگه داشته‌اند. اين گروه «خوش‌بين و محافظه‌کار» براي قطعيت در تصميمشان، چشم به آينده دارند.
روحاني و منتقدان
«هر‌کس با هر لحني مي‌تواند انتقاد کند، البته ما دلمان مي‌خواهد لحن مودبانه و اخلاقي باشد و اعتراض در چارچوب قواعد بازي هيچ اشکالي ندارد. دولت از اين به بعد قدم هاي بلندتري برخواهد داشت. اين قدم کوچکي بوده است. برخي ممکن است انتقاد يا اعتراض کنند که حق با آنهاست. من خودم به دو دستگاه نظرسنجي گفته‌ام که نظر مردم را بگيرند تا ببينم با گامي که دولت به پيش گذاشته چند درصد موافقند؟ حتي اگر مخالفين اين راه دولت يک درصد باشد حق دارند حرف بزنند و نقد کنند.
در اصل اينکه ما با گروه‌هاي خودسر مقابله کنيم ترديدي نيست اما دولت دلش نمي‌خواهد در اين زمينه شبهه‌اي داشته باشد، براي اينکه عده‌اي در برابر رئيس‌جمهور کاري کردند، به هر حال گروه‌هاي خودسر خيلي جاهاي ديگر خود را نشان مي‌دهند و بداخلاقي‌هاي خود را نشان مي‌دهند. بنده اولا خواهش مي‌کنم اين بداخلاقي‌ها کنار گذاشته شود و نيازي نباشد دولت و دستگاه قضايي و اطلاعاتي برخورد کند.
وقتي دولت خود مي‌گويد نقد کنند بيايند نقد کنند. من همانطور که به دوستانم دست تکان دادم، با آنها در آن روز همين کار را کردم و در لبخند و دست تکان دادن عدالت را رعايت کردم. آنها هموطن و عزيز ما هستند و اگر در شيوه اشتباهي شده بايد آنها را نصيحت کنيم. دولت تصميم دارد با کمک ديگران تندروي را به انزوا بکشاند و مردم بايد اين کار را انجام دهند.»
اين پاسخ رسمي حسن روحاني است؛ هم به منتقدان خشمگين فرودگاه، هم به منتقداني که‌ تريبون دارند. او راه سختي پيش رو دارد. پا در راهي گذاشته که هم مي‌تواند او را به رئيس‌جمهور چهار ساله تبديل کند و هم مي‌تواند او را به يک رئيس‌جمهور محبوب 8 ساله تبديل کند. و اين البته فقط در معادلات داخلي موثر نيست بلکه حالا آمدن او و راهي که برگزيده عرصه ديپلماسي را به گوشه‌اي ديگر از رينگ رقابت برده است. جايي که تندروها جايي براي ايستادن ندارند و زبان ديپلماسي بر مناسبات حکمفرماست. تندروهاي بين‌المللي خشمگين‌تر از هميشه با چشماني باز حسن روحاني را به نظاره نشستند. آيا زمان براي آنها در سال‌هاي نخستين دهه نود به پايان خواهد رسيد؟
فرضيه‌اي که شايد ثابت شود
آنچه از تفسير شرايط سياسي پس از «شوک بزرگ جمعه» بر‌ مي‌آيد اين است که نمي‌توان مخالفان و موافقان رابطه ايران و آمريکا را بر‌اساس حزب، گروه و تشکيلات دسته‌بندي کرد. انديشه‌هاي متفاوت در اين ماجراي مهم پديد آمده است. حالا اما شايد بتوان اين فرضيه را مطرح کرد که «ما بايد منتظر پديد آمدن چپ و راست جديد در ايران باشيم»؛ چپ و راستي که وجه تمايزش نوع نگاه به رابطه با آمريکا باشد. آنچه اکنون رخ داده اين است که در دهه چهارم انقلاب اصلاح‌طلبان راستگرا شده‌اند و اصولگرايان به چپگرايي تمايل پيدا کرده‌اند. آري گويا وجهي جديد در آرايش سياسي ايران در حال شکل‌گيري است؛ يک صورت‌بندي تازه البته با يارگيري رقبا از يکديگر. در اين‌باره بايد به تفصيل و در مجالي ديگر نوشت.»


 نظرات شما

نام:
پست الکترونيک:
متن: *
پست بانک
بانک آينده
دهكده آبي پارس
بانک سپه
7
وب دا
atabat
بانک ملی
اخبار محرمانه
تهران سما
بيمه دي

© - inni.ir . All Rights Reserved.